تبليغاتX
یاد نوشت
دوشنبه 21 مرداد1387 ساعت 3:33

روابط عمومی اداره‌ی ارشاد در یک اقدام کم سابقه از قول مدیرکل ارشاد، عدم حضور مرا در مراسم روز خبرنگار غیر اخلاقی، غیر اصولی و در جهت تضعیف اداره کل خوانده است . کم سابقه ار آن نظر است که این مطلب را در قالب خبر برای رسانه ها ی استان ارسال کرده؛ و لابد آن ها هم چاره ای جز چاپ آن ندارند!

هر چند باید منتظر ماند و نتیجه ی کار را دید، اما دوستانی که علاقه مند به دانستن گوشه ای از ماجرا هستند بد نیست این خبررا بخوانند . علاقه ی بیشتری برای دامن زدن به موضوع ندارم . تا همین جا هم بابت نرفتن به جلسه ی روز خبرنگار هزینه ی زیادی پرداخت کرده‌ام . نمونه اش مطلبی است که روز شنبه روزنامه‌ی واقعه درباره‌ی من و خانه ی مطبوعات منتشر کرد .

هرچند حق شکایت و پیگیری برایم محفوظ است، اما راستش چندان علاقه ای به این کار ندارم . چون بیکار نیستم؛ و شکایت رییس خانه‌ی مطبوعات از یک روزنامه را هم تف سر بالا می‌دانم و از همه‌ی این‌ها گذشته، آن کس که چنین بی پروا تهمت می‌زند لابد مستظهر به امدادهایی از جنس از ما بهتران است که به موقع او را یاری می‌رسانند. با این وجود؛ تصور می‌کنم نرفتن من به جلسه‌ی مراسم روز خبر نگار از دو زاویه قابل بررسی است؛ این‌که من هم مثل هر شخص دیگری حق دارم از روی میل به جلسه‌ای بروم یا نروم . بنابراین نرفتن من می‌تواند یک تصمیم کاملا شخصی باشد و هیچ کس حق استنطاق مرا ندارد . اما وجه دوم این نرفتن بر می‌گردد به ابعاد اجتماعی آن، که با عدم حضور من یک علامت سوال درباره ی شأن و جایگاه خبرنگار و عدم تناسب مراسم با انتظارات خبرنگاران مطرح شده است، وگیرم که وجه دوم درست باشد ؛ در این صورت مقصر چه کسی است؛ من که به جلسه نرفتم یا آن کس که اسباب این بزرگی را فراهم نکرده است؟    

نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه 19 مرداد1387 ساعت 9:44

 دو سال آزگار است که پادویی خانه‌ی مطبوعات را می‌کنم. در همه‌ی جلسات بدون لحظه‌ای درنگ حاضر می‌شوم. اما روز پنجشنبه، وقتی از راست و ریست برگزاری مراسم جشنواره‌ی مطبوعات خلاص شدم، با خودم گفتم، حالا که مراسم روز  خبرنگار تا این حد نازل است و دوندگی‌هایم برای تقدیر شایسته از برترین‌های جشنواره به دیوار خورده، همان بهتر که خودم را از خجالت چشم‌ها پنهان کنم.

دو ساعت بعد که همراهم را روشن کردم، انگار در حال مشایعت اصحاب کهف بودم. پیام عجیبی رسید: خبرنگاران از گرفتن جوایز خودداری کردند و از استاندار قول گرفتند که به مشکلات صنفی آن‌ها رسیدگی کند.

معلوم شد در صحنه نبودن هم نعمتی است که باید قدر آن را دانست!

نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت 10:31

سلام؛ خصوصا به دوستان عزیز وبلاگی! اگر جایی برایم باز کنید من هم دلم می‌خواهد این محیط راتجربه کنم. نمی دانم می‌توانم ادامه دهم یا نه؛ اما می‌دانم در طول دو سال گذشته که چندین بار وسوسه‌ی وبلاگ نویسی به سراغم آمده، همین ترس از ادامه ندادن باعث شد تا خودم را از این محیط دور کنم.

این فضای اجتماعی مجازی را دوست دارم چون قید و بند معمول در جاهای دیگر را ندارد.هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو! اصلا فرض کن این صفحه‌ی شیشه‌ای همان سنگ صبور قدیمی‌هاست که انسان امروز مجددا آن را کشف کرده است. حالا که فردیت خواهی و انزواطلبی این چنین جهان پیرامون ما را به بند کشیده، چطور است پنجره‌ای به جهان باز کنیم تا هوای تازه‌ای به ما برسد. کشفی هم که اتفاق نیافتد احوالی از دوست می‌رسد. حرفی و یادگاری می ماند که من به آن می گویم پدیده‌ی شگفت انگیز جهان امروز.

فعلا به آسیب‌های این پدیده کاری ندارم؛ اما به عینه دیده‌ام همه‌ی کسانی که دستی به قلم دارند وبلاگ واقعا برایشان وسوسه انگیز است.

این پدیده‌ی نوظهور فقط تنهایی را پر نمی‌کند، آدم خودش را بهتر می‌بیند؛ انگار وارد یک اتاق آینه کاری بشوی. دنیا هم تو را می‌بیند؛ انگار روبروی یک آینه‌ی قدی ایستاده‌ای تا دنیا تو را تماشا کند. می خواهم این گونه ایستادن را تجربه کنم؛ اجازه هست ؟

 

نوشته شده توسط محمد لطیف کار | لینک ثابت | موضوع: